خرید بک لینک

رفتم و با تمام خاطرات مدرسه وداع کردم...

و این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

پاییز معنای پاییز بودن رو نداره وقتی دیگه به عشق مدرسه از خواب بیدار نشی.

با یه حالت غمگینِ شیرین،دانشجو شدن ام مبارک !

برچسب: خاطرم,روزهای,مدرسه, نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 2:49

واقعیت اینه که الان وقتی به عقب نگاه میکنم می بینم هنوزم دوستش دارم با اینکه اون مدتی که باید بگذره تا کمرنگ شه گذشته ولی هنوز مثل سابق دلم میلرزه براش .وقتی فکر میکنم به حرکاتش به وقتی که میچرخید و با وسط انگشت اشاره دست راست یا شاید هم چپ عینکش رو بالاتر میداد هنوزم ثبته تو ذهنم به شفافیت واقعیتش. اون روزایی ک تموم شدش برام فاجعه بود فاجعه ای که نمیشه ازش نوشت.روزایی که فکر می کردم یعنی بدتر از

برچسب: دوست,داشتن,ساعت, نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

حتی اگه خودِ سازنده اینستاگرام بیاد بگه کل اینستا برا تو همممش واسه تو بازم دل نمی کنم از اینجا،به هیچ وجهی هیچ وجه.اینجا هوا خیلی خوبه برا نوشتن و اسمونش همونیه که من میخوام دقیقا همون.دلم گرفته باشه هواش پاییزیه و حالم خوب باشه باهاره باهار :)

دل نمی کنم ازت اخه جانا...

747 روزه هم که شدی وبلاگ جان جانم.همیشه مینویسم برات حتی اگه هیچکسی نباشه که بخونه .من که هستم تو که هستی همین حس بین ما کافیه برامون

برچسب: اینستاگرام,کیلو, نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

امروز صبح ساعت 6:30 که گوشی زنگ زد ،بیدار شدم .از تخت اومدم پایین بعد از شستن سر و رو و خوردن صبحانه برگشتم که لباسام رو بپوشم موهای کوتاه رو شونه کردم و لباسام رو پوشیدم و اخرش هم مقنعه ام رو سر کردم.ساعت ام رو انداختم و روی ساعدام عطر زدم .کیف ام رو اماده کردم .برنامه ی روزای سه شنبه.برای اخرین بار توی اینه نگاه کردم تصویرم جا موند همون جا.کنار کیف ام نشستم و گریه ... های های.منِ آینه هم داشت گریه میکرد.


پی نوشت: تمام!



برچسب: برای,اخرین, نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

شب اعلام نتایج کنکوره.مسلما کمتر از 24ساعت مونده.ساعت 2:18شبه.قراره فردا ساعت6عصر بیاد نتایج.با اینکه میدونم نمیاد الان،ولی دارم رسمش رو بجا میارم و بیدار میمونم.حس خاصی الان ندارم.توو تاریکی مطلق نشستم.لعیا هم هست.بیدارع.حضورش هر چند ساکت شرایط روبرام اسونتر میکنه... ولی سارا خوابه.عاشق ارامششم یعنی نمیدونم الان باید چه احساسی داشته باشم.همیشه تو شرایط سخت،حداقل سخت برای من،نمیدونستم باید بخندم،گ

برچسب: نتایج, نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:20

هی خواستم بنویسم فرصت نشد یا تنبلی بود. دیدم خیلییی بی معرفتیه که برای خواسته هام اونطوری نوشتم و از خدا خواستم حالا که رسیدم به آرزوم ننویسم چیزی. گفته بدوم دنبال اون لحظه ای ام که بابام،لبخند بزنه به کارنامه مامانم چشاش بدرخشه بابام از ته ته دل خوشحال شه،حاضرم قسم بخورم که بزرگترین هدفم لبخند رضایت بابا بود،اون لحظه که صداش کردم و اومد وقتی دستم رو گذاشتم رو مانیتور و عدد رو بهش نشون دادم زل زدم

برچسب: لبخند, نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:20

"بنام خدا"

این منم.
با یه ذهن که غزالش بی قراره ،بی قرار و پرشور ...
غزال ذهنم با چشم های مشکی درشتش زل زده با آینده
زل زده به امید ...
به حال خوب ...
چشم بر نمیداره ...
حواسش هست به حس های خوب.

برچسب: زندگی,اونی,نیست,میخوایم, نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:20

صفحه بندی